تبليغاتX
.......

































سلام بعد از دوسال باز هم اپیدم

شاید باورتون نشه

اما من برگشتمممممممممممم

مائده15:42دوشنبه سی و یکم مرداد 1390

سلام سلام

این وبلاگ برای همیشه تعطیل شده

این آدرس جدید وبلاگمه

http://parazite-eshgh.blogfa.com/

حتمآ بیاین 

منتظرما

مائده15:32جمعه یازدهم دی 1388

چشمانم را روي هم ميگذارم تافقط تصويري ازخدا در ذهنم نمايان شود

لحظه هاي دلتنگي و فراق را فراموش ميكنم وبا نام تو جان ميگيرم

خدايا نامت را دوست دارم چون تمام لحظه هاي من است  

مائده18:41یکشنبه بیست و نهم آذر 1388

سلام عزيزان

ببخشيد ولي من تا يه مدت كوچولو نميتونم اپ كنم

دوستدار همتون

مائده

مائده23:2جمعه بیستم آذر 1388

چتر ها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فکر را خاطره را زير باران بايد برد
باهمه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد
عشق را زير باران بايد جست
زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی

cartpostaleto.blogfa

مائده14:1پنجشنبه دوازدهم آذر 1388

سلام ببخشيد ديگه اسباب كشي داشتيم يه مدت نبودم

مائده9:58پنجشنبه دوازدهم آذر 1388

سکوت

 

بهترين دواست.

 

آه خداي من

 

سرنوشت من اين است

 

که سرنوشتم را بدانم

 

و با آن مبارزه کنم!

 

سرنوشت من بقاست

 

در ميان اين جماعت مردگان

 

که همهمه سکوتشان مرا به سمت

 

پرتگاه زمين ميفرستد

 

و نگاهشان

 

مرا به همخوابگي دعوت ميکند

 

و دستهايشان به ماندن و هيچ نکردن!

مائده17:49جمعه ششم آذر 1388

فقط دعا مي کنم همانطور که احساس مي کنم فکر کنم فقط دعا مي کنم همانطور که فکر مي کنم بنويسم فقط دعا مي کنم همانطور که مي نويسم فهميده شود


چقدر لذت بخش است که گرماي تب را روي پوستت، سنگينيش را روي چشمانت و نخوتش بر بدنت حس کني و آتشي نيز از درون تنت را بسوزاند و رايحه يادي بر چشمانت سنگيني کند و فرياد نيازي نخوتي شيرين به تو دهد.


گاهي شک مي کنم که آيا اين منم که براي تو مي نويسم يا اين تويي که مرا به نوشتن وا مي داري، گاهي شک مي کنم که براي که مي نويسم؟ ولي براي تو مي نويسم که در خيال مني و چه خيال شيريني. نمي دانم چه فکر مي کني ولي احساس من نيازي است براي پرواز...

مائده8:42یکشنبه یکم آذر 1388

خداوندا من در این بند اسیرم
 
من نمیخواهم مصرع یک شعر باشم
 
من نمیخواهم بارها مرا بخوانند...
 
من از این شعر خسته ام، من قافیه نمیخواهم
 
من شعر نو هم نمیخواهم
 
من صدایی ، آهنگی ، هوایی ،...
 
 که در هر لحظه تو را بخواند میخواهم
مائده13:11سه شنبه بیست و ششم آبان 1388

 

ساکت و تنها

چون کتابی در مسیر باد

می خورد هر دم ورق اما

هیچ کس او را نمی خواند

برگ ها را میدهد بر باد

میرود از یاد

              هیچ چیز از او نمی ماند.

بادبان کشتی او در مسیر باد

مقصدش هر جا که باداباد!

بادبان را ناخدا باد است

لیک او را هم خدا،هم ناخدا باد است...

مائده18:45پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388



A I N A Z : Design By